تبليغاتX
## هستی من تویی ..... ##

## هستی من تویی ..... ##

آخرین متن

سلام دوستان این آخرین متنیه که من توی این وبلاگ می نویسم .

البته نه اینکه دیگه ننویسم چرا می نویسم ولی تو یه وبلاگ دیگه از شما هم برای عضو شدن تو کلوب ما دعوت می کنم .

آدرس وب جدید:   http://cnjazireh.mycloob.com/my/showpage.php

برای عضو شدن تو کلوب هم از آدرس زیر وارد بشین امکانات زیادی داره قول می دم که خوشتون بیاد.

http://www.cloob.com/sign2.php?id=376375&pass=1129359

مرسی که همیشه همراهم بودید و منو تنها نزاشتید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 9:59  توسط کیانوش( جزیره)  | 

سخن از ماندن نیست
من و تو رهگذریم
راه طولانی و پرپیچ و خم است
همه باید برویم تا افق های وسیع
تا آنجا که محبت پیداست .
 
 ضربه به ضربه  قدم به قدم
ای مسافر راهی وجود ندارد .
راه با راه رفتن ساخته می شود .
اگر شما به پشت سرتان نگاهی بیاندازید
تمام چیزی که خواهید دید  علامت هایی از افرادی هستند
که روزی پاهایشان این راه را درنوردیده است .
ای مسافر  راهی وجود ندارد
راه با راه رفتن ساخته می شود .
                     
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 15:37  توسط کیانوش( جزیره)  | 

دلتنگ

دلتنگي !!!

کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم
هم صداي قاصدک هاي تکلم مي شدم


مي نشستم زير آواز سپيد چلچله
بار ديگر خيس باران ترنّم مي شدم

زندگي را مي دويدم تا فراسوي اميد
تا که در چشم تماشا يک توهّم مي شدم

آرزو مي چيدم از رنگين کمان شاپرک
ناگهان در جنگل پروانه ها گم مي شدم


مي تکاندم غم غبار اشک را از چشم دل
مهربان ، همبازي عشق و تبسم مي شدم

کوچ مي کردم ازين تنهايي خاکستري
بي ريا همسايه ي لبخند مردم مي شدم


کودکي آن سوي حسرت چشم در راه من است
کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم

« ؟ »

 
*************************
یا حق
*****************
کیانوش
باز هم می گم ( مثل همیشه ) دوستون دارم یه عالمه
راستی به نظر شما دلتنگی چه شکلیه؟؟؟؟؟؟

 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 8:56  توسط کیانوش( جزیره)  | 

اطمینان ، دوست و .......................................

 

دیگه به هیچ کس اطمینان ندارم

دیگه هیچ کسی رو دوست ندارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 9:8  توسط کیانوش( جزیره)  | 

زندگی چیست؟

 

 

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت

حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی

و جدایی سخت است نه به سختی تنهایی

  

 

 زندگی گل زردیست به نام غم

مروارید غلطانیست به نام اشک

آیینه ی شکسته ایست به نام دل

و بالاخره فریاد بلندیست به نام آه

 

حالا به نظر شما دوستان زندگی چیست ؟

                                

وقتي هيچکسي رو ندارم مجبورم فرياد بزنم...

مجبورم تنها فرياد بزنم...

خسته شدم از اين روزاي بي کسي

اي همصدا پس کي به دادم ميرسي ؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 9:51  توسط کیانوش( جزیره)  | 

شروع از اول

سلام دوستان

من امروز تصمیم گرفتم که دیگه برای خودم زندگی کنم نه برای کسی .

اگه تا امروز برای کسی می نوشتم ( اون یه نفر مُرد آره مُرد ) از این به بعد قصد دارم فقط برای دلم بنویسم !!!!!!

می خوام راحت باشم ، می خوام زنـــــــــــــــــدگـــــــــــــــــــــی کنم .

حالا شما چی می گین فکر می کنید تصمیم درست گرفتم یا نه ؟

پس من منتظرم.

دوستتون دارم یه عالمه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 15:5  توسط کیانوش( جزیره)  | 

ارزش زندگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 9:42  توسط کیانوش( جزیره)  | 

ابری دلم

بنام شادی بخش دلها

****************

  

شب را دوست دارم !

چون دیگر رهگذری از کوچه پس کو چه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی  مرا ببیند .چون انتها را  نمی بینم.

تا برای رسیدن به آن اشتیا قی  نداشته باشم

شب را دوست دارم

چون دیگر هیچ عابری از دور اشک های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان  بی فروغم

نمی بیند.

شب را دوست دارم  :  چرا که اولین بار تو را در شب یافتم

از شب می ترسم    :  تو را در شب از دست دادم.

از شب متنفرم  ، به اندازه ی تمام  عشق های  دروغین

با آفتاب قهرم ، چرا شبها به دیدارم نمی آید؟

نمی آید تا با دست هنر مندش سا یه ی تو را بر دیوار خیالم نقش زند و مرا به

بودنت دلخوش سازد

شاید آفتاب با من قهر است؟؟

آ ن روز که تو در کنارم بودی ، هرگز به آ فتاب سلام نکردم ، هرگز به روی  

شب لبخند نزدم. و برایش دستی تکان ندادم.

این مجازات تمام لحظه هاییست که همه ی دنیا را در تو میدیدم

و تو را در تمام دنیا

 

باز يه بهانه ی اساسی پيدا کردم که ارزش اشک ريختنو داشته باشه .آره ... واقعا به اشکش می ارزيد. وقتی تمام بهانه هامو کنار هم گذاشتم ، ديدم ابرای دلم ، دوباره دستاشونو به هم گره کردن يه جوری رفتن تو هم که ديگه نميشد تيکه هاشو از هم تشخيص داد .

فقط يه ناخنک کوچولو برای درست کردن يه سيلاب کافی بود . هميشه وقتی بارون با قطره های درشتش می باره، آدم فکر ميکنه اين بارون اگه همينطوری بياد ، همه جارو آب ميبره ، اما بارونای اينطوری معمولا زودی بند ميان .

با خودم گفتم وای ايندفه ديگه کارم تمومه . اگه همينطوری بباره که تمامه دلمو آب ميبره . ولی مثله همون بارونه زودی تموم شد . اما ابراش تمومی نداره .بازم منتظره يه بهانه و يه تلنگر کوچيکن . دفعه ی اولش که نيست ،کاره هميشگی شه . هميشه نم نمه بارونی ازش می باره .تقريبا هر شب

***************************************************

امیدوارم که هیچ وقت دلتون ابری نشه               برای دل من هم دعا کنید

باز هم مثل همیشه دوستون دارم یه عالمه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 9:9  توسط کیانوش( جزیره)  | 

دل و دل و دل

دل بلا شد مبتلا شد غرق خونه ای خدا

دلم بیمار عشقت شد می دونی

تو این راز و تو چشمونم می خونی

منم عاشق منم دیوانه ی تو                     تو قدر عشق پاکم رو ندونی

دل بلا شد مبتلا شد غرق خونه ای خدا

هس بلا سرش میاد چون بی زبونه ای خدا

دلم دیگه غرورش و شکسته                  شکسته دل به زیر پات نشسته

خدا می دونه دل تو این زمونه                 به جز تو با کسی عهدی نبسته

دل بلا شد مبتلا شد غرق خونه ای خدا

هی بلا سرش میاد چون بی زبونه ای خدا

خدایا جام دا لبریز درده                         نگاش بیگانه با من سرده سرده

به زانوی غم اکنون سر گذارم                 رخم   از درد  و محنت زرد  زرد

دل بلا شد مبتلا شد غرق خونه ای خدا

هی بلا سرش میاد چون بی زبونه ای خدا....

  

دوستتون دارم یه عالمه 

ولی نه به اندازه ستاره های آسمون چون هوا ابریه 

Crying 1tifoostifoostifoostifoos

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 16:48  توسط کیانوش( جزیره)  | 

 نمي خوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نمي خوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نمي خوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره است...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نمي خوام بگم که مثل آب پاک و زلالی...
چون آب که هميشه پاک نمي مونه...

نمي خوام بگم که دوستت دارم...
چون من که اصلا دوستت ندارم...!!!
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

من این شعر قشنگو تقدیم می کنم به تنها عشقم 

و همینطور به خواهر خوبم سحر

حالا شما به هرکی دوست دارید تقدیم کنید چون حرف دل همه ما جوناست

 

دوستتون دارم یه عالمه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 18:10  توسط کیانوش( جزیره)  | 

دارم به سهمم می رسم ( سهم من مرگ )

این شعر از من نیست ولی حرف دل منه:

من میدانم که روزی خواهم مرد ، پس مرا در خاک می نهید !!!

 مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند که سیاه بخت بودام !!!

چشمان مرابازبگذارید ،تا تمامی جهان بدانند که چشم انتظاراز این دنیا رفته ام .

دستانم راازتابوت بیرون بگذاریدتاهمه بدانندکه من به آنچه می خواستم نرسیدم!!! 

و در آخر یک پارچه سیاه بر تابوتم بکشید ، تا همگان بدانند هر چه ظلمت بود کشیدم ...

 

 

این سهم دل منه سهم دل شما از زندگی چیه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 8:38  توسط کیانوش( جزیره)  | 

نشکن دلشو

 

کاش می دانستیم زندگی کوتاست

کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم

کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم

کاش همه را دوست داشتیم

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید

کاش دلهایمان دریایی می شد

کاش می فهمیدیم زندگی زیباست

و

 لذت می بردیم تا نهایت

کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود

کاش...

کاش...

کاش...

کاش دیگه هیچ کس مثل من قلب کسی رو نشکنه

 

آهای دوستان بیاید قول بدید که دیگه قلب کسی رو نشکنید


قلبش رو شکستم خدا هم دلمو شکست هم قلبم رو و هم تموم وجودمو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 13:28  توسط کیانوش( جزیره)  | 

چه دلتنگ

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت              رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت          یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند    مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد                 اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد              چه سرنوشتی که براش رقم زد

اينو نوشتم که  بگویم رابطه شازده و خانومی مدتی هست که قطع شده است.سرنوشت و زندگی گاهی مسيری را برای آدم تعيين ميکنند که درآن عشق کلمه ای نامفهوم است. خواستم بنويسم که دوستش داشتم و هنوز هم خيلی دوستش دارم و هيچ وقت هم از اين مسئله  پشيمون نيستم. خواستم بهش بگم که اگر  دوباره يا حتی صدباره اولين روز دوستيمون تکرار بشه بازم از مغازه بیرون میام.خواستم بهش بگويم هميشه از اينکه ميدیدمش خوشحال می شدم و هيچ وقت برایم تکراری نشد.خواستم بهش بگويم که هر روز که از خانه خارج ميشوم آرزو ميکنم که کاش ميشد امروز ببينمش. خواستم بدونه که از صميم قلب می خواهمش.

                     

سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری غرورت را از دست بدهی.

نه به خاطر غرورت کسی را که دوست داری از دست بدهی.

به نظرتون چقدر اين جمله درسته؟

بعضی ها هم ميگن مواظب باش عشق را گدايی نکنی.

واقعا بد آشفته بازاريه

لطفا نظراتتون رو بهم بگيد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 9:10  توسط کیانوش( جزیره)  | 

شاپرک و دعا و اشک من....

 امیدوارم که همیشه شاد باشید ، باشد ، باشند و.... و

 

 

شاپرک

 

زیر این طاق کبود      یکی بود یکی نبود

مرغ عشقی خسته بود       که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس       شب و روزش بی نفس

همه ی آرزوهاش     پر کشیدن بود و بس

تا یه روز یه شاپرک   نگاهشو گوشه ای دوخت

چشمش افتاد به قفس    دل اون بد جوری سوخت

زود پرید روی درخت   تو قفس سرک کشید

تو چشم مرغ اسیر     غم دل تنگی رو دید

دیگه طاقت نیاورد     رفت توی قفس نشست

تا که از حرف های مرغ      شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا    تا با هم پر بکشیم

بریم تا اون بالا ها     سوار ابر ها بشیم

یه دفعه مرغ اسیر     نگاهش بهاری شد

بارون از برق چشاش     روی گونه اش جاری شد

شاپرک دلش گرفت    وقتی اشک او رو دید

با خودش یه عهدی بست   نفس سردی کشید

دیگه بعد از اون قفس   رنگ تنها یی نداشت

توی دوستی شاپرک     ذره ای کم نمی ذاشت

تا یه روز یه باد سرد   میان قفس وزید

آسمون سرخ آبی شد    سوز برف از راه رسید

شاپرک یخ زد و یخ     مرد و موندگار نشد

چشماشو رو هم گذاشت   دیگه اون بیدار نشد

مرغ عشق شاپرک رو    به دست خدا سپرد

نگاهش به آسمون      تا که دق کردش و مرد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

اونیکه همیشه تنهاست

تا حدی که تنهای از روش خجالت می کشه

 

فعلاْیا حق

 

                                                             دلشکسته (کیانوش )

 

 

بچه ها توی نظراتتون برای یه عزیز که مشکل براش پیش اومده دعا کنید . فقط دعا     دعا       دعا

 

امیدوارم که شاپرک شما هیچ وقت پر نکشه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 10:32  توسط کیانوش( جزیره)  | 

عشق یعنی ؟.................................

عشق یعنی مستی دیوانگی 

 

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار اویختن

                      عشق یعنی اشک حسرت ریختن      

  

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

                       عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

                                            عشق یعنی زندگی را باختن

                          عشق یعنی....

            

نظر بدییییییید!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 8:12  توسط کیانوش( جزیره)  | 

زیبا ترین کلمه عشق،پر احساس ترین کلمه محبت،پر معنا ترین کلمه نگاه،عالی ترین کلمه

                                                          دوستی

تلخ ترین کلمه جدایی و آشنا ترین کلمه تووووووووووووووووووووووووووووووو

                                                           

بی تو من خیارم ....................................................................با تو پرتقالم

وقتی هستی سیبم...................................................................وقتی نیستی بی تو

                                            یه موز گندیده توی یخچالم

من در غروب تنهایی...............................................................۲ چیز را دوست دارم

۱گل و دیگری تو را................................................................گل برای تو وتو را برای همیشه

                                                            

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 8:7  توسط کیانوش( جزیره)  | 

زندگی چیست ؟

سلام دوستان

می دونید زندگی یعنی چی ؟

من می گم زندگی یعنی نفس کشیدن

زندگی یعنی بودن و دیدن

                       

زندگی چیست؟

زندگی خاطرات اطاق کوچک طبقه اول ساختمانیست
که شمع کم سوی کنار طاقچه ی آن
نگاه پر نیاز تو را به چشمان تشنۀ ی من میدوخت
تا دستان سرد و لرزان مرا
در انبوه گرم و امواج گیسوانت
به میهمانی فرا خواند.

زندگی هم تلخی داره هم شیرینی .باید تلاش کنیم تا زندگی به کاممون شیرین بشه

در غیر این صورت باید تلخی شو تحمل کنیم. بسوزیم و بسازیم.

خوب روزگاره دیگه کاریش نمی شه کرد.

دوستان امیدوارم موفق باشین در زندگییییییییییییییییییییییییییییییی و زندگیییییییییییییییییی

بانشاطی را براتون آرزومندم.

 

زندگی چیست؟خون دل خوردن

                                          اولش رنج و آخرش مردن

و حالا شما بگین زندگی چیست؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 15:54  توسط کیانوش( جزیره)  | 

دعا کنید زیاد..........

توی ساحل ، روی شنها، قایقی به گِل نِشَسته

                                  یکی با چشمون گریون ، گوشه ای تنهانِشَسته

نگاه پُر اضطرابش به افق ، به بینهایت

                                  ساکته ، اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت

 تو چشاش حلقه ی اشکه ،  توی قلبش غمِ دنیا

                                  منتظر به راهِ یاره ، تا بیاد امروز و فردا

باورش نمیشه عشق و همه دنیاش زیر آبه

                                   تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه

 خاطرات لب دریا ، دیگه از یادش نمی ره

                                 همه دنیاش زیر آّب و ، خودشم به غم اسیره

دست بی رحم زمونه ، عشقشو بُرده به دریا

                                     حالا از خودش می پرسه ، میادش آیا و آیا؟

 خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره

                                     همه دنیاش زیر آب و از غم دوریش می میره

عاشقی که تنها باشه ، توی دنیا نمی مونه

       دل عاشق رو شکستن ، شده کار این زمونه....

 نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد ، خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را ، یادم باشد روز وروزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست ....

 نشد برم ، نشد نره ، نشد بخواد ، نشد بیاد

نشد ولی شاید بشه ، واسم دعا کنین زیاد...

                                                               واسم دعا کنید زیاد ....

                                                               واسم دعا کنیدزیاد ....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 8:20  توسط کیانوش( جزیره)  | 

قلبم رو شکستی

هنوز جای پات رو قلبمه
هنوز داغی که روی سينه ام گذاشتی سرد نشده
هنوز آخرين لبخند تلخت از جلوی چشام پاک نشده
هنوز نتونستم فراموشت کنم
اما...
اين رو می دونستی که هم ی اونا کم رنگ شدن
کافيه يه موج کوچيک بياد تا رد پات رو پاک کنه
کافيه يه نسيم کوچيک بوزه تا اون داغ رو سرد کنه
و کافيه يه اشک شوق ببينم تا اون لبخندت رو از جلو چشام پاک کنه
فقط....؟؟؟؟؟؟؟
می مونه جای اون داغ که اونم جراحی پلاستيک می کنم
به همين راحتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 9:27  توسط کیانوش( جزیره)  | 

خسته ام................................

خسته ام..................

 

دستهای سردم و چشمهای آواره ام به دنبال جاییست که دیگر کسی مرا هیچ نبیند

نگاه پریشانم و قدمهای سنگینم به دنبال راهیست که کسی آن را هیچ نداند ....

خسته ام از این آدمهای بی مرام و بی صفت .....

خسته ام از این راههای تنگ و دلگیر که ایکاش راهی دیگر می یافتم .....

که ایکاش کاشانه ام در ته غار های بی کجایی بود ......

دلم از این روزهای آفتابی و سوزان که دلم را میمیراند گرفت ......

دلم از این لحظات سخت و خونین رنگ بی وفایی ها گرفت .....

امروز دلم گرفته حتی از کلاغهایی که زمانی صداییشان آرامم میکرد و حالا جای دگر رفته اند .

امروز دلم گرفته از کاجهای سر به فلک کشیده که در پناه سایه اشان راهی میشدم

ولی حالا خم شده اند و من میسوزم ......

دستهای سردم دیگر نمیخواهد به دنبال دست گرمی باشد می ترسد .......

چشمم دیگر نمیخواهد نگاه عشقی بسوزاندش ...میهراسد

خسته ام از این گرفتگی های نگاه و چروکیدگیهای دل

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 9:59  توسط کیانوش( جزیره)  | 

وصف حال

تو این عـــــــــــشقو رفاقت

نداشتــــــــــــی تو صداقت

همون عهــــدی که بستی

خودت اونو شـــــــــکستی

عجـــــب حوصــــــله داری

که بازم گــــــــــــــله داری

ولی ای گــــــــــــــل نازم

همیــــــــــــــنه همه رازم

میشینم ســـــــــــر راهت

به امیـــــــد یـــــه نگاهت

این هم تقدیم به همه عاشقان عاشق

دوستون دارم خیلی زیاد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 8:55  توسط کیانوش( جزیره)  | 

تولد یار قدیمی

تولد م .....

 

 

تولد تولد تولدت مبارک

تولد.....؟؟؟!!!

درست دیگه با هم نیستیم ولی من ... و روز تولدت رو درحالی که دیگه مدتی است با هم نیستیم تبریک می گم       تولدت مبارک                     

همیشه شاد وپیروز باشی

امیدوارم که این هدیه رو قبول کنی

دوستان عزیز شما هم اگه دوست دارید می تونید تبریک بگید.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 20:46  توسط کیانوش( جزیره)  | 

چگونه دوستت دارم بگذار بشمرم تورا با عمق و عرض و طول دوستت دارم با احساسات نامرئي به اندازه پايان هستي من تو را هر روز دوست دارم مثل نياز انسان به آفتاب و شمع تو را ازآدانه دوست دارم مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دي تو را به اندازه قديمي و ايمان کودکي ام دوست دارم با عشقي که سالها گم کرده ام با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام

 يك بار در خواب خورشيد سوزان عشق خويش را ديدم با گيسواني زيبا، با بوته اي سبز و ميخكي در دست با لبان شيرين وسخنان تلخ با ترانه هايي غم انگيز و نغمه هايي اندوهگين ديريست روياهايم رنگ باخته و محو شده اند روياي دوست داشتني من يکسره پنهان شده است! تنها آتشي سوزان برايم مانده كه آن را در اشعاري نغز ريخته ام تنها تو ماندي. اي سرود يتيم! اكنون تو نيز دور شو! و در پي آن رويايي باش كه ديريست از نظرم محو شده آنگاه كه او رايافتي ، سلام مرا به او برسان سلامي روشن از من به آن سايه ي بي وفا

البته این مطلب زیبا رو یکی از دوستان برام میل زده بود که کاملاًمطابق شرح حال منه

من هم اینو تقدیم می کنم به همه دوستان

البته یادتون باشه منو از نظرات قشنگتون محروم نکنید

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 12:54  توسط کیانوش( جزیره)  | 

معرفت دُر گرانيست به هر كس ندهند

  انتظار نداشتم تا هميشه هم سلولي من بموني
    انتظار نداشتم چون محكوم به حبس ابد بودم ، تو هم فكر فرار را از سرت بيرون كني

    انتظار نداشتم شريك غم هام بشي و شاديهاي كوچكت رو به من تعارف كني

    انتظار نداشتم وقتي از پشت ميله ها، آزادي رو نگاه مي كني، من رو هم تو روياهات ببيني
    انتظار نداشتم وقتي يواشكي كليدها رو از جيب نگهبان برداشتي، منو مَحرم بدوني

    انتظار نداشتم وقتي تو اعماق شب از سلول خارج شدي، كليدها رو با خودت نبري...

    انتظار داشتم به حرمت تمام خاطراتمون

            تمام يادگاريهاي روي ديوار

            تمام خط هاي شمارش روزهاي شب زده مون روي ديوار

            تمام دوست دارم هاي روي ديوار

            تمام قلب هاي تيرخورده روي ديوار

            آروم صدام مي كردي و مي گفتي :

                                                                                          خداحافظ ...
                                                     

تنهايي زماني به سراغم مي آيد كه فراموش كنم،

                               خداوند بهترين مونس من است.  

                    با شخصیت ترین آدمها بهترین نظرات سازنده رو می هند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 9:58  توسط کیانوش( جزیره)  | 

لحظات شیرین زندگی

                                لحظه ها سپری می شود

                                                   خاطره ها بجا می مونن

سعی کنید لحظه های زندگیتان طوری سپری شود ، که خاطراتی خوب وشیرین بجا بمونه .

           انسان همان طوری که فکر میکند ، خواهد بود .

 

عشق تو ای زیبای من برای من پاک و صادق بود ، و خواهد بود .

و من هم فقط و فقط تصویر هستی بخش ترا در دل زخم دیده خودم قاب کردم ، و هرگز این تصویر هستی بخش ترا ، از ذهنم از دلم و از وجودم دور نخواهم کرد .

عاشقی پاک و صادق برای تو بودم و خواهم بود و خواهم ماند .

 من آن لبخند های پر مهرت و هستی بخشت را با هزاران ، هزار دنیا و پری چهره عوض نمی کنم ، که من زندگی را با آن لبخند ها و چهره هستی بخشت آغاز کردم و با تو به پایان خواهم رساند.

                             من هر انچه که تو خواهی ، همان خواهم بود.

تقدیم به : م - ن که همه نوشته هام علتش اونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 9:46  توسط کیانوش( جزیره)  | 

جدایی از عشق جدایی از زندگی نیست

 

میگن هر سلامی یه خداحافظی دار

 میگن هر آمدنی رفتنی در پیش داره

میگن غم و قصه با همند

میگن خنده وگریه باهمند

می گن بعد از هر شکستی یه پیروزیست

میگن هر وصلی جدایی داره

پس چرا میگن از عشق نمی شه جدا شد ؟

چرا میگن جدایی از عشق پایان زندگی ست ؟

من که می گم جدا شدن از هر عشقی عشق دیگه ای به دنبال داره

 

دوستتون دارم قدر دنیا

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 9:12  توسط کیانوش( جزیره)  | 

جدایی

وقتی که دل سنگت پر از رنگ و ریاست وقتی که ساز صداقتت همیشه بی

 صداست وقتی یک بار نشدتا سر حرفات بمونی نتونستی قدر عشق بی ریا

 را بدونی نمی تونم ، نمی خوام که با تو هم صدا بشم من به خاطر خودت از

 تو باید جدا بشم نمی تونم ، نمی خوام حرفها تو باور بکنم قصه دروغ

احساستو از بر کنم اگه من می خوام برم امروز تنهات بذارم واسه اینه که

 خودت رو به تماشات بذارم ولی من هرگز نخواستم که فراموشت کنم مثل

اسمون بی ستاره خاموشت کنم صدای تیک تیک ساعت میگه وقت رفتنه

لحظه جدایی و خداحافظی رو گفتنه.

تقدیم به :        م - نادمی 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 16:4  توسط کیانوش( جزیره)  | 

آره عشق دروغ دروغ

می گن باید به پای عشق سوخت و ساخت ولی من می گم نه ...... 

البته بستگی داره که عشق به کس باشه یا به چیز؟ 

 

که ما جوانا عشق مون به کس اون هم از جنس مخالف ، که بیشتر این عشق ها دروغ ، چون بیشتر اونها یه طرف است ، پس چرا باید به خاطر هیچ وپوچ خودمون رو اذیت کنیم خوب حالا حرف منو قبول دارید یا نه ....

من که تصمیم گرفتم بجای سوختن وساختن برم زندگی کنم چون تا به حال عشق جلوی زندگی کردن منو گرفته بود آره همین عشق قشنگ که همه دوستش دارن .

دوست دارم تصمیم شما رو هم در این مورد بدونم و بگید که من درست تصمیم گرفتم یا نه ؟؟؟؟

 

به چشمانت بیاموز که:هر کس ارزش دیدن ندارد

به دستانت بیاموز که: هر گلی ارزش چیدن ندارد

به قلبت بیاموز که:هر کس کنج آن جای ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:35  توسط کیانوش( جزیره)  | 

هيچ کس حيرانی ام را حس نکرد... لحظه ويرانی ام را حس نکرد.

ميشه مثل يه قطره اشک بعضی ها رو از چشم بندازی ....ولی هيچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگيری که با رفتن بعضی ها از چشمت جاری ميشه ....

                                     

من از تجربه های تلخ پذيرفتم که هيچ شاخه ای از هيچ  ساقه ای راضی نيست و هيچ برگی به هيچ شاخه ای دل نخواهد بست و هيچ بادی به هيچ برگی پناه نخواهد دادو هيچ پرنده ای هميشه بر درختی ثابت نخواهد ماند .....و من چه بی حاصل به خاک ايمان آوردم...

 

حرف آخر: همیشه یادت باشه (خنده تلخ آدمها هميشه از دلخوشی نيست...گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نيست)

                                    حالا همه میگن که من دل اونو شکستم

ولی من فقط به خاطر عشق به اون این کار رو کردم ، پس من در واقع دل خودم رو شکستم

 

هیچ وقت دل کسی رو نشکنین حتی اگه طرف مقابل دل شما رو شکست!

                                       دوستون دارم خیلی زیاد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 9:32  توسط کیانوش( جزیره)  | 

فراموش کردن یار!

عشق چیست؟

عشق فراموش کردن نیست ، بلکه بخشیدن است .

عشق گوش دادن نیست ، بلکه درک کردن است .

عشق دیدن نیست ، بلکه احساس است .

عشق جا زدن وکنار کشیدن نیست ، بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است .

 

دوستان حالا اگه جا زدن به خاطر عشق باشه چی ؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 13:35  توسط کیانوش( جزیره)  |